گاه پیش می آد در بین صحبت هامون بین من و دیگران، جواب یا نظری که من می دم برای بقیه جالب به نظر می رسه.
مثلا:
چند ماه پیش من و مامان در مورد موضوعی داشتیم صحبت می کردیم که مامان گفت: کیاراد وقتی بزرگ بشی ...
من: مامان من بزرگ ام. دیگه کوچیک نیستم.
مامان: بله شما بزرگ شدی ولی خیلی بزرگ نشدی. هنوز مونده که کاملا بزرگ بشی.
من: مثل ماه که بعضی وقت ها نه کاملا بزرگ هست و نه کوچیک!
چند روز پیش مامان با پدر بزرگم مشغول صحبت بودند و من در حال تماشای تلویزیون.
پدربزرگ میگن خدا گفته که نماز رو نه خیلی بلند بخونین و نه خیلی آروم.
قبل از اینکه مامان چیزی بگن، من از اون یکی اتاق می گم یعنی گفته که "ولرم" بخونین.
دیروز من تشنه بودم و از مامان آب خواستم. مامان گفت که چون سرما خوردی برات آب ولرم میارم. بعد که آب آوردند، خوردم و گفتم که این که ولرم نبود، داغ بود.
مامان: عزیزم داغ نبود. میدونی که از آب داغ بخار در میاد و از آب ولرم بخار در نمی آد. این هم که بخار نداشت.
من: چرا این هم بخار داره، ولی نامرئی هست شما نمیبینین.
چند روز پیش سر شام من گفتم که من "روح فضایی" هستم.
بابا: پسرم روح های فضایی پیش مامانشون میشینن موقع غذا خوردن. الان برو پیش مامان بشین که شام بخوری.
من: اخه ببین که من پسر هستم. روح های فضایی پسر پیش باباهاشون می شینن و روح های فضایی دختر پیش مامان هاشون.
بهترین بازی برای من اجرای نمایش هست. کافیه شعری یا جمله ای بشنوم که خوشم بیاد.بلافاصله از توش یه نمایشنامه در میارم و توضیح میدم که کی چه نقشی داشته باشه و چیکار کنه که بتونیم اون نمایش رو اجرا کنیم.
البته جدیدا به کل کل کردن هم علاقه پیدا کرده ام. که مثلا بابای من اینطوریه و بابای شما نیست و یا ماشین من اینطوریه و ماشین شما نیست و ساعت ها (دو سه ساعت) با مامان یا بابا و یا اگه آدم باحوصله ای باشه میشینیم به بازی کل کل.