Lilypie Fourth Birthday tickers


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما

موضوعات
» عکس (٤٠)
» اولین ها (٢٧)
» 1 ماهگی (٧)
» 7 ماهگی (٦)
» 13 ماهگی (٦)
» 16 ماهگی (٦)
» قبل از تولد (٥)
» 2 ماهگی (٥)
» 4 ماهگی (٤)
» 5 ماهگی (٤)
» تولد (٤)
» 14 ماهگی (٤)
» مهد کودک (۳)
» 19 ماهگی (۳)
» 18 ماهگی (۳)
» 28 ماهگی (۳)
» کاردستی و هنر (٢)
» 34ماهگی (٢)
» 25 ماهگی (٢)
» 3 ماهگی (٢)
» 24 ماهگی (٢)
» 26 ماهگی (٢)
» 27 ماهگی (٢)
» 15 ماهگی (٢)
» 30 ماهگی (٢)
» 31 ماهگی (٢)
» 32 ماهگی (٢)
» خاطرات (٢)
» 10 ماهگی (٢)
» 12 ماهگی (٢)
» 6 ماهگی (٢)
» 20 ماهگی (٢)
» انتخاب اسم (۱)
» 8 ماهگی (۱)
» آخرین ها (۱)
» 9 ماهگی (۱)
» 11 ماهگی (۱)
» دندانپزشکی (۱)
» 33 ماهگی (۱)
» 17 ماهگی (۱)
» 21 ماهگی (۱)
» 35 ماهگی (۱)
» 35 و 36 ماهگی (۱)
» 37 ماهگی (۱)
» نمایش های خلاق (۱)
» 38 ماهگی (۱)
» 39 ماهگی (۱)
» 29 ماهگی (۱)

آرشیو ماهانه
» آذر ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» اردیبهشت ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» بهمن ۸٩
» دی ۸٩
» آذر ۸٩
» آبان ۸٩
» مهر ۸٩
» شهریور ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» امرداد ۸٧
» تیر ۸٧

لينک دوستان
» پریا - خرداد 84
» وانیا- دی 80
» فراز - بهمن 84
» کیهان - خرداد 84
» محمود و نور - خرداد 85 و آبان 87
» آندیا - شهریور 85
» سارا - آذر 85
» کوروش - بهمن 85
» مارتیا-آبان 86
» شاینا- آذر 86
» دارا و آسا - آبان 86 و خرداد 88
» آراز - دی 86
» سارا و بهار - بهمن 86 و مهر 88
» پارسا - بهمن 86
» ایلیا - اسفند 86
» سروین - خرداد 87
» باران - خرداد 87
» آیین - تیر 87
» طاها - مرداد 87
» مارتیا - شهریور 87
» آرسام - آبان 87
» نیما- آذر 87
» کیان - دی 87
» شنتیا - دی 87
» آروین - فروردین 88
» هلن - دی 87
» باران - تیر 88
» کارن - تیر 88
» مهراوه - تیر 88
» مَهراد / اسفند 88
» ویونا جون و مامان المیرا
» عمو پرویز
» عکس های زیبا
» کودکان پرشین بلاگ
» مجله شهرزاد
» یونیسف
» رومینا - مرداد 87
» دانیال - فروردین 85
» الیسا- خرداد 89
» ریحانه - فروردین 87
» عرشیا - اردیبهشت 90

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:



درباره من



من در روز سه شنبه 9 سپتامبر 2008 راس ساعت 8شب به وقت ژاپن به دنیا آمدم. از اینکه به وبلاگ من تشریف می آورید ممنونم.
پروفایل مدیر : کیاراد شمس

مکالمه های جالب من

گاه پیش می آد در بین صحبت هامون بین من و دیگران، جواب یا نظری که من می دم برای بقیه جالب به نظر می رسه.

مثلا:

چند ماه پیش من و مامان در مورد موضوعی داشتیم صحبت می کردیم که مامان گفت: کیاراد وقتی بزرگ بشی ...

من: مامان من بزرگ ام. دیگه کوچیک نیستم.

مامان: بله شما بزرگ شدی ولی خیلی بزرگ نشدی. هنوز مونده که کاملا بزرگ بشی.

من: مثل ماه که بعضی وقت ها نه کاملا بزرگ هست و نه کوچیک!

 

چند روز پیش مامان با پدر بزرگم مشغول صحبت بودند و من در حال تماشای تلویزیون.

پدربزرگ میگن خدا گفته که نماز رو نه خیلی بلند بخونین و نه خیلی آروم.

قبل از اینکه مامان چیزی بگن، من از اون یکی اتاق می گم یعنی گفته که "ولرم" بخونین.

 

دیروز من تشنه بودم و از مامان آب خواستم. مامان گفت که چون سرما خوردی برات آب ولرم میارم. بعد که آب آوردند، خوردم و گفتم که این که ولرم نبود، داغ بود.

مامان: عزیزم داغ نبود. میدونی که از آب داغ بخار در میاد و از آب ولرم بخار در نمی آد. این هم که بخار نداشت.

من: چرا این هم بخار داره، ولی نامرئی هست شما نمیبینین.

 

چند روز پیش سر شام من گفتم که من "روح فضایی" هستم.

بابا: پسرم روح های فضایی پیش مامانشون میشینن موقع غذا خوردن. الان برو پیش مامان بشین که شام بخوری.

من: اخه ببین که من پسر هستم. روح های فضایی پسر پیش باباهاشون می شینن و روح های فضایی دختر پیش مامان هاشون.

 

بهترین بازی برای من اجرای نمایش هست. کافیه شعری یا جمله ای بشنوم که خوشم بیاد.بلافاصله از توش یه نمایشنامه در میارم و توضیح میدم که کی چه نقشی داشته باشه و چیکار کنه که بتونیم اون نمایش رو اجرا کنیم.

البته جدیدا به کل کل کردن هم علاقه پیدا کرده ام. که مثلا بابای من اینطوریه و بابای شما نیست و یا ماشین من اینطوریه و ماشین شما نیست و ساعت ها (دو سه ساعت) با مامان  یا بابا و یا اگه آدم باحوصله ای باشه میشینیم به بازی کل کل.

 


کلمات کلیدی : 39 ماهگی

ارسال شده توسط کیاراد شمس

در یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

نظرشما ()




نمایش حضرت ابوالفضل و راه حلی برای فرات !

امروز توی مهد مراسم محرم داشتیم. دیشب مامان از من پرسید که آیا می دونم امام حسین کی بودند. من هم گفتند همون که آب رودخانه رو بستند و بهشون آب ندادند؟!! بعد مامان کمی از قصه ایشون و ماجرای کربلا برام تعریف کرد و من پیشنهاد دادم نمایش ابوالفضل رو باهم اجرا کنیم. من نقش ابوالفضل رو داشتم و مامان نقش امام حسین و بچه ها رو که منتظر بودند من براشون آب ببرم. البته در نقش دشمن هم هر جا لازم بود بهم تیر می انداختند.

خلاصه بعد از چند بار اجرای این نمایش که من رفتم آب بیارم و دشمن منو با تیر زد  افتادمتوی رودخونه و نتونستم آب ببرم...یک فکر بهتر به ذهنم رسید.

از رودخانه یعنی فرات لوله کشی کردم تا کمی اونطرفتر که دشمن نتونه منو با تیر بزنه و تونستم آب ببرم برای دوستام که تشنه نمونن و خودم هم بخورم و برام نخونن که "ایشمدی سو ابوالفضل".

 


کلمات کلیدی : نمایش های خلاق، 38 ماهگی

ارسال شده توسط کیاراد شمس

در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

نظرشما ()






Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by kiaradshams
Design By : wWw.Theme-Designer.Com

Lilypie Second Birthday tickers