11 ماهگی من

سلام

اون بالا رو میبینین، ۵ روز از ١١ ماهگی من میگذره و هنوز مامان یا بابا نیومدند اینجا چیزی بنویسند. حداقل همون گزارش ماهیانه از کارهای من رو هم نمی نویسند...

من هم که کاری از دستم بر نمی آد، هر روز هر چی از من می پرسند جواب میدم و هر کاری میگن انجام میدم، ۴ دست و پا رفتن رو هم که دیگه شروع کردم... تازه به هر چیزی هم که دستم برسه میگبرم و سر پا می ایستم... منتطر روزی هستم که خودم بتونم بنویسم...

من چشم و بینی و دهان و صورت و سر و مو و دست و پا رو میشناسم و نشون میدم. تازه بلدم نیشگون بگیرم، گاز بگیرم، نوازش بکنم، با دستم نشون بدم که ١ سالم هست و همزمان بگم "دیییییی" که منظورم "بیر" یا همون "یک" هست در زبان ترکی.

دس دسی و نی نای نای و آواز خوندن و نواختن با انگشتام مثل تنبک نوازی رو هم بلد هستم. بلد هستم برای "ا... اکبر" گفتن دو دستم رو بگذارم روی گوش هام. بلد هستم با انگشتام رو لب هام "ببو ببو" کنم.

از صدای حیوانات به غیر از پیشی و جوجه، صدای فیل رو هم در میارم و مثل اسب خودم رو بالا پایین میکنم که مثلا "پیتیکو پیتیکو" میکنم.

میتونم با دستمال بینی ام رو پاک کنم و فین فین بکنم، که البته نمیدونم چرا مامانم بعد از من باز هم پاک میکنن. بلد هستم با دستم آب بزنم به صورتم و صورتم رو بشورم.

دیگه بیشتر وقت ها خودم به تنهایی بازی میکنم. با اسباب بازی هام بازی میکنم، کتاب هام رو میخونم و بعضی وقت ها هم یه چرخی دور و اطراف خونه می زنم و به مامان کمک میکنم. مثلا لباس های تو کشو رو اگه نا مرتب باشن بیرون میریزم و مرتب شون میکنم...یا اگه روی سرامیک ها گرد وخاک باشه روی اونا سینه خیز میرم تا پاک بشن...میرم سر کیف مامانم و وسایلش رو بیرون میریزم تا دوباره مرتب بذارم سر جاشون...

راستش این روز ها مامان دارن سعی میکنن عکس های من رو جمع کنن و انتخاب کنن برای اینکه بیارم به شما نشون بدم. این رو گفتن که بدونین قبل از تولدم عکس هام رو خواهین دید.

فعلا خدانگهدار و بووووسسس

/ 7 نظر / 9 بازدید
مامان لیلا

سلام اسم زیبایی داره عسل پسرتون پش ما هم بیاید[قلب][قلب]

تارا

کیاراد خوشگله خیلی هنرمند شدیا خاله می بووووووووووووسمت

شایلی

آفرین به این گل پسر با اینهمه شیرین کاری و کدآقایی!! همون مذکر کدبانو[پلک]... ما منتظر عکسهای جدیدیم گل پسر به مامانی بگو ما از فریزپیک آپ میکنیم زودی بذارهwww.freezpic.com راستی شاینا هم صدای فیلو درمیاره از صندلی ماشینش یاد گرفته

مامان فراز

ای جان با این شیرین کاریهات[قلب] دلمون تنگ شده برای دیدن عکسهات

کیهان

بالاخره من و مامانم هم اومدیم و وبلاگت رو دیدیم .من دیروز رفتم قصر بادی و به مامان گفتم که برا کیاراد هم بنویسه .تازه نگفتی که با تلفن هم حرف میزنی و دل آدمو میبری ولی تا میبینی ما رو افاده میدی

مامان آرمان

وای چه پسر نازی....یاشاسین خوشگل بالامیز.... پست ده ماهگی اش رو دیدم خیلی باهوشه ماشالله....با اون حرف زدنهای اولیه اش.....[ماچ]