اتل متل ...

امروز یکی از شعر های خوشگلی رو که بلد هستم رو برتون می نویسم. نمی دونم چرا وقتی به آخرش میرسم مامانم خیلی خوشش میاد و بلند بلند می خنده. شاید چون یه ذره عوضش کرده ام از اون باشه. ببینین شاید شما هم خوشتون اومد.

اتل متل توتوله

داو حسن شجویه

نه شیر دایه نه پیستون

اَسبشو بیذای درمزی

ایسمشو بیذا درمزی

هاچی و واچی و لاترججی

یه پاتو بیچین


قشنگ خوندم؟


راستی من بلد شده ام چند کلمه رو بخونم.

بابا،مامان،کیاراد، خاله،عمه،دنیز،آب،نان،دایره

به فارسی و ترکی تا 10 میشمارم ولی 8 رو فراموش میکنم بگم.

به ژاپنی تا 6 بلدم بشمارم.



امروز که یکشنبه 18 مهر است و مامان می خواد این پست رو چاپ کنه من شعر اتل متل رو خیلی بهتر می خونم و تازه آخرش رو هم درست میگم.

مهد کودک رو خیلی دوست دارم. اونجا با دوستام و لیلی جون بازی می کنیم و نقاشی می کشیم و شعر می خونیم. نهارم رو هم تو مهد می خورم و امروز هم مثل بعضی روزهای دیگه گفتم که سیر نشده ام و باز هم می خوام! دوباره بهم نهار دادند و سیر شدم.

فعلا بای بای

/ 4 نظر / 21 بازدید
نیلوفر مامی سامی

لوووووووووووووووووووووووووول خاله اینا رو که گفتی یهویی یاد الیور تویست افتادم که بازم سوپ میخواست![نیشخند] قربون پسر باهوشم برم که اینهمه چیز بلده! [بغل][ماچ][قلب]

sheida.k

bah bah Kiarad jon horaaaaa che khoshgel sher khondi enshalah zoodtar fareghotahsile mahde kodak beshi be ri maghateye maalatar mamane nazeto bebos :*

سلام

سلا میگم این پسرمون دست انشتین رو از پشت بسته هااا ماشاالله فدات شم