مهد کودک

سلام

من امروز  مثل یه مرد کوچولوی تمام عیار رفتم مهد کودک تا بازی کنم و پول در بیارم. راستش چون بابام میره سر کار تا پول در بیاره خب منم که جایی رو نداشتم برم، حالا تصمیم گرفته ام برم مهد کودک تا من هم پول در بیارم.

میدونین که من وقتی کوچولو بودم هم (از دو ماهگی تا هفت ماهگی ) مهد کودک رفته ام ولی اون موقع ها خودم نمی دونستم چی به چیه، در حالیکه الان می دونم ! امروز صبح صبحانه خوردیم و لباس پوشیدیم که بریم مهد. مامان گفتن که خانم معلم مون خیلی مهربونه، من هم گفتم پس دو تا گردو می برم که ایشون بشکنن من بخورم. ولی حیف که یادم رفت بدم بشکنن. بس که خوش گذشت و بازی کردیم.

وقتی رسیدیم من سلام کردم و پرسیدم خانم معلم کیه. بعد یه خانمی اومد و با من خوش و بش کرد و بغلم کرد و رفتیم باهم بازی کردیم. بعدا که بچه های دیگه هم اومدن یه خانم معلم دیگه اومد که اسمش خانم مربا! (همون مربی) بود و بهش می گفتن خیلی جون (یعنی لیلی جون). خانم مربا هم مهربون بود و باهم رفتیم تو اتاق بازی کردیم و خوراکی خوردیم. امروز تو کلاس 3 نفر بودیم که یکیشون زودتر رفت و اون یکی که دختر بود و اسمش نعیمه بود موند. من کوچکترین شاگرد مهد کودک هستم. آخه زیر دو ونیم سال قبول نمی کنن و به من گفتند چون میتونی حرف بزنی، به شرطی که دیگه پوشک نپوشی میتونی بیایی.

راستش حتی بعد از دو ساعت من دلم نمی خواست برگردیم. ولی دیگه مامان و خانم مربا! گفتند که امروز روز اول بود و بعدا بیشتر می مونم تو مهد.

راستی اسم مهدمون "نشاط" هست. با کیهان تو یه مهد هستیم ولی کیهان سال بالایی مون هست.

از وقتی اومدیم خونه هی مامانم رو خانم معلم صداش می کنم.


الان هم می خوام چند تا از حرف های با مزه ام رو که تا حالا یادم رفته ببود بنویسم براتون بگم. بعضی هاشون مربوط به خیلی وقت پیش هست ولی خب اشکال نداره، نه؟

مثلا

پیزون یعنی تلویزیون

پیفون یعنی تلفن

سَمنی یعنی سمی (با زدن قاشقی که دارم باهاش غذا می خورم تو آب، رنگ آب تغییر می کنه که اونوقت من میگم آب سَمنی درست کرده ام. هیچکس نخوره!)

وقتی احتیاج به کمک دارم بلند داد می زنم : تُمد تُنییین  یعنی کمک کنین. (می دونین که من فارسی فقط چند جمله بلدم که اینم یکیشون بود)

وقتی کامپیوترم رو (تامپیوترینیمی) روشن می کنم وقتی می رسه به اونجایی که ویندوز داره میاد بالا میگم ببینین دندونای من دارن میرن!! (شما هم یه بار دقت کنین شبیه دندون هست اون مستطیلی که توش هی پر میشه!!)

راستی من از کامپیوتر روشن و خاموش کردن ، اینتر، کنترل زِد، اسپیس و شیفت رو بلدم. صداش رو هم می تونم کم و زیاد کنم.

 داخماخ / داشماخ  یعنی کفش که در ترکی میشه باشماخ

داشیخ یعنی قاشق

 


فعلا تا بعد

 

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

راستی منم بیام به منم می گی خیلی جون؟

نسرين

تُمد تُنییین عاشقتم عسل

مامانش

[قلب]چوخ دوزلودی! سنه من قوربان کسیم! بعضی وقتا فارسی کم میاره برای ابراز احساسات ما آذری زبونا! آخییی خیلی بامزه حرف می زنه.

نگار مامان سياوش

الهي قربون اون حرف زدن فارسي اذري ات برم من.مامان كياراد نازم پدر من هم تبريزيه و اصرار داره حالا كه شماها اذري ياد نگرفتيد سياوش بايد ياد بگيره و باهاش اذري حرف ميزنه سياوش هم هاج و واج نگاهش ميكنه اخه بابام تازه تصميم به اين كار گرفته.اميدوارم سياوش هم مثل كياراد بتونه حرف بزنه.

مامان ارشیا

جیگر اون حرفای خوشمزت بشم من[بغل] منتظر عکسات هستیم[ماچ]

آریانا

به به چه پسر باهوشی آفرین خاله جون که اینقدر با دقتیییییییی[ماچ] راستی آریانا خیلی وسیله خراب کرده بیام بدم درست کنی[شوخی] خیلی ناز عسل خاله[ماچ]

نیلوفر مامی سامی

نااااااااااازتو برم جیگر خوشگل من خیییییییلی باهوشی به خدا میدونم تو مهد از همه میزنی جلو از بس با استعدادی خوب معلومه به مامان و بابای گلت رفتی دیگهههههه...[ماچ][قلب]

شيرين

قربون اون ترکی - فارسی حرف زدنت برم. چی فکر کردی ، آیین هم تازگیها میگه گ گ ( منظورش بیای ترکی هست) ، البته معنیش رو نمیدونه و از روی یک آهنگ ترکی یاد گرفته.

هنا

وای که چه خوشمزه ای کیاراد......دهنم آب افتاده بگیرم بچلونمت! وقتی ترکی حرف می زنی که دیگه هیچی.......این قلب بیچاره ی من به تاپ تاپ میفته. وای که چه نازیییییییی آقا کوچولو. دوست دارم. * پروین جان امروز بعد مدتهایه سر به کودک شیرین من زدم. یک پستی از تجربه هات با کیاراد نوشته بودی..چه خوب و مفید بود. یه پیشنهادی داشتم...پستهای سوالی بگذاریم. مثلا سوال عمومی بکنیم که مامانها چطور به بچه هاشون دارو میدن و فراخوان کنیم که هرکسی بیاد بگه. بعد جوابها رو بعد از یکی دوهفته در ادامه ی پست بیاریم.

سلام

سلام کیاراد گلم ماشاالله به این گل پسم که بدون دعوا و کتک کاری و گریه سرشو انداخته پائین و رفته مهد کودک من که واقعا افتخار می کنم مامان پروین اون روز با سیمین حرف میزدیم و از تو و تربیت تو تعریف میکردیم واقعا ایول به تو خوش به حال کیاراد با این مامان گل