اواخر 26 ماهگی با عکس

سلام

باز امروز می خوام از حرف هام بنویسم. راستش من هر روز خیلی حرف می زنم. یعنی خیلی حرف های قشنگ می زنم ولی چون نمی شه که همشون رو اینجا بنویسم  پس اونهایی رو که فکر می کنم با مزه ترند رو براتون می نویسم.

چند وقت پیش رفته بودیم مسافرت و مهمون خونه یکی از دوستان مامان و بابا بودیم که خیلی مهربون اند. اسم پسرشون که "محمد حسن" هست رو من اولش نمی تونستم درست بگم. یعنی چون هم سن پسر دایی سینا خودم بود و اسمش هم شبیه پسر دایی امیر محمد خودم بود، در نتیجه بهش می گفتم " امیر محمد حسن" یا حتی "امیر محمد سینا" و همینطور "محمد حسن سینا". ولی بلاخره فهمیدم که اسم خودش  رو بگم راحتتره!

مامان محمد حسن میتونست ترکی صحبت بکنه ولی کمی متفاوت بود از ترکی من، برای همین روز اول این نمونه مکالمات من و ایشون بود:

ایشون: کیاراد گَل "بورنیین" سیلیم. یعنی  کیاراد بیا "بینی ات" رو پاک کنم.

من: "بورنیین" یوخ، "بورنو وی".


ایشون: کیاراد " اَلیین " ور منه. یعنی کیاراد "دستت" رو بده به من.

من: کیمین اَلین؟ یعنی دست کی رو؟

توضیح: "اَلین" در ترکی با لهجه تبریز یعنی "دستش" و در حالیکه " دستت" میشه " اَلیوی".


توی آشپزخونه من دارم با غذا ساز کار می کنم (بازی می کنم)! به مامان میگم که می خوام روشنش کنم. نترسه چرا که من پیششم. مامان هم میگه باشه عزیزم چون شما پیش من هستی نمی ترسم. چند بار تکرار می کنم و مامان نمی گه که روشن نکن.(آخه یه کمی خودم می ترسیدم روشنش کنم). آخر سر که می بینم مامان نمیگه که می ترسه یه نگاهی به دور و برم میاندازم که دنبال  دلیل برای روشن نکردن بگردم و بهش میگم " آخه اگه روشنش کنم یخچال میگه بوق بوق بوق در من رو باز کنین از توی من خوراکی بردارین" برای همین روشنش نمی کنم. آره برای همین روشنش نمی کنم!"

میدونم که وقتی در یخچال باز باشه بوق بوق بوق می کنه نه وقتی بسته است، ولی من چاره ای نداشتم باید مامانم رو قانع می کردم دیگه!!!


یه روز مامان پبین به من گفت که اسباب بازی هام رو جمع کنم و ببرم توی اتاق خودم بذارمشون. من هم می خواستم از زیر کار در برم و برای همین یه دلیل خوب آوردم که مامان راضی شد خودش جمع کنه!!

در حالی که خودم رو به لنگیدن زده بودم و لنگان لنگان راه می رفتم گفتم " آخه من مریضم، ببین من پام درد می کنه نمی تونم خوب راه برم. نگاه کن چه جوری درد می کنه، برای همین نمی تونم جمعشون کنم،آخه مریضم."

مامان پبین در حالیکه سعی می کرد نخنده گفت: الهی، کی پات اینجوری شد؟ چه بد جوری هم می لنگی؟ چرا درد گرفت؟

من: آخه چیپس زیاد خوردم برای همین پام درد گرفت. آره چیپس زیاد خوردم برای همین. شما چیپس زیاد نخور پات درد نگیره!!!


یه روز دیگه در حالیکه بدو بدو دارم میرم توی اتاق خواب پیش مامان پبین، وسط حال می افتم رو زمین و بعد بلند میشم باز میدوم...

مامان پبین میگه: اِوا چی شد؟

من: چیزی نموند زیرم. هیچی نشد.

مامان پبین: خب خدا رو شکر چیزیت نشد.

من ضمن اشاره به ران پای چپم می گم: فقط یکم اینجام درد گرفت. به نظرت چه جوری خوب میشه؟

مامان پبین که فراموش کرده منو ببوسه میگه: فقط ران پات درد گرفت. الان زود خوب میشه.

من با لحن اندکی غمگین: به نظرت چه جوری خوب میشه؟

و بالاخره مامان یادش میاد که باید منو ببوسه تا پام خوب بشه. اونم دو تا بوس گنده.


دیروز با برگها یه موش درست کردیم و با سنگ ها و کاغذ های رنگی یه حوض درست کردیم که توش سه تا ماهی نارنجی دارن شنا می کنن. مامان پبین سعی می کنه معنی کلمه " کاردستی" رو برای من توضیح بده.

مامان پبین: هر چیزی که با کمک دست هامون درست می کنیم میشه کاردستی. مثل همین موش، یا همین حوض که با دست هامون درست کردیم.

من: اگه با پاهامون چیزی درست کنیم کاردستی نمی شه؟!

 

 

 

ژست هام خوب بودند. میدونین من عکس زیاد دارم ولی امروز نشد که بیشتر براتون عکس بذارم. ایشاا... پست بعدی.

 

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيرين

الهی من قربون خودتو ژستتو لباستو اون پاپیونت برم. میام میخورمت ها عسلک. پروین ، بنظرت آیین و کیاراد هنوز هم شبیه هم هستند ؟

reza

................................................. ........................................................... .......................................................... ______________&&&____&&& _¯_¯ _¯_¯. ______________&&&____&&& ______________&&&____&&& ______________&&&____&&& _¯_¯_¯_¯. ______________&&&____&&& &&&&&&&______&&&____&&& &&&&&&&______&&&____&&& _¯_¯_¯_¯. _____&&&______&&&_____&&&&&&&&&________&&& _____&&&______&&&_____&&&&&&&&&________&&& &&&&&&&&&&&&&&&____________&&&_________&&amp

نگار مامان سياوش

چه گل پسر باهوشي آفرين به تو عزيز دل خوشتيپم.كاش دختر داشتما!!چه خوب كه كاردستي درست ميكنيد تجربه خويي بود كه ارايه داديد منم خوشم اومد استفاده ميكنم.

سمی

خوش تیپا رو میگیرن .جیگرتو چه ناز فیگور گرفته ماشالله خدا حافظش باشه[ماچ] اگه دوس داشتی یه سر به ما بزن[خداحافظ]

مریم و محسن

نازی خوش تیپ و بلا خدا حفظش کنه پروین جون خیلی وقته اینجا نیومدم آخرین بار موقعی بود که تازه زایمان کرده بودی و عکسشو توی وبلاگ خودت گذاشته بودی همیشه سالم باشین

مامان آرسام

وای خدا پس آقا کیاراد شما علاوه بر باهوشی خوش تیپ هستید ببین چه ژستی گرفته؟؟؟

عمو رضا

ماشالله چه خوش تیپ شدی معلومه که به بابات نرفتی بگو برات اسفند دود کنن

Shirin Afshari

jigareto beram man khoshtipeh khaalehhhhhh.....akheh to chetor een gesto gerefti khaaleh?

افسانه

سلام آقای خوشتیپ با من دوست میشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه خیلی خوشگل شدی[نیشخند]