خاطرات این روزها

خب بعد از مدت ها من مامان کیاراد بالاخره موفق به شکستن طلسم وبلاگ نویسی شده و قصد نوشتن چند خاطره از کیاراد را دارم.

چند روز پیش بعد از برف و باران تندی که بارید، یه روز تو اتوبان داشتیم  می رفتیم و آسفالت خیابون در طول مسیر به شدت کنده شده بود. من خطاب به کیاراد گفتم که عجب وضع خطرناکی شده، چند روز برف و بارون اومده ببین خیابون به چه وضعی افتاده...کیاراد میگه من سه تا راه حل دارم. یا برف و بارون هیچکدوم نباره. یا یکیشون بباره و یا اینکه خیابون ها رو محکم درست کنن که بعد از برف و بارون خراب نشن.

پریروز یه کتاب داستان از رستم و سهراب رو برده مهد کودک که خانم معلم براشون بخونه. ظهر معلمشون میگه وقتی داشتم کتاب رو می خوندم جایی گفتم که " رستم مازندران را گرفت"، کیاراد برگشته گفته که "مازندران را گرفت" درست نیست. باید بگین "مازندران را فتح کرد." البته موقع برگشتن اندر باب تفاوت "گرفتن" و "فتح کردن" از من سوال کرد و من هم تا معنی کلمه "فتح" و وجود دروازه در شهرهای قدیم و ...توضیح دادم تا بالاخره راضی شد.

وقتی ما از بچگیهامون یا از قدیم ها چیزی تعریف می کنیم، اونم برای اینکه کم نیاره از بچگیهاش یا از وقتی که هنوز دنیا نیومده بود و به قول خودش پیش خدا بوده یه خاطره مشابه با خاطره ما تعریف می کنه.

عاشق جک تعریف کردن هست. یعنی بشینیم و یکی اون و یکی من و یکی باباش جک تعریف کنیم. کلا تعریف هر موقعیت خنده داری میتونه جک محسوب بشه. قصه های خنده دار رو هم دوست داره.

این روزها گیم بازی می کند فراوان...خودش کامپیوتر رو روشن می کنه و چک می کنه که به اینترنت کانکت باشه و اگه صفحه باز نشه میره از internet option گزینه مربوط به تغییر proxy مناسب برای خونه رو انتخاب می کنه. (یه وقت هایی من لپ تاپم رو می برم اداره و تنظیم اش عوض می شه)، میره از history صفحه های بازی خودش که قبلا بازی کرده رو پیدا می کنه. از قسمت how to play  بازیها تصویر کلید ها رو با کیبورد تطبیق میده و بازیش رو شروع می کنه. 10 -20 تا صفحه رو همزمان باز می کنه و شاکی میشه از هنگ کردن کامپیوتر!!! از دم در مهد از کارهای خوبی که انجام داده تعریف می کنه تا تو خونه مجوز بازی بگیره.

البته ساعاتی را هم با اسباب بازیهایش و اجرای نمایش می گذراند.

کلیدهای اجاق گاز رو به کلید های کیبورد و دستگیره درب فر رو به کلید space تشبیه می کنه.

در مهد کلاس زبان و لگو و موسیقی می رود. تازه به من میگه که من کلاس زبان می روم و شما زبان بلد نیستین،انگلیسی بلدین، پس چیزی که من میگم درسته و از انتقاد و اصلاح بیزار است.

معلم لگویشان خیلی ازش تعریف می کند و می گوید هم راه حل را خیلی سریع تشخیص می دهد و هم وسیله مورد نظر رو خوب درست می کند.

 

درکل پسر خوبیه. باهوش و عاقل و مهربون هست. زود رنج و حساس هست. زیاد دوست نداره کار بکنه و خودش رو به زحمت بندازه، مثلا اسباب بازیهاش رو جمع کنه یا چیزی برامون بیاره و ...میگه من خسته میشم!

تا بعد

 

 

 

/ 21 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
benyamin

ba salam khedmate shoma dooste gerami webloge zibaiee dari va gharaz az mozahemat in ke eftekhar bedin baham tabadole link konim tashakor mikonam man sitam omidtrade.com hastesh va lotfan ba namhaye zir کاشی وسرامیک,لوازم آشپزخانه,سرویس حمام,شیرآلات,چینی آلات خارجی,بلوک شیشه ای linkesh konid va dar addresee http:http://www.omidtrade.com/ khoshal misham id yahoo man ro add konid ! tashakor sitemyte

شکروی

Hello It was used You wish for the ending of Elevated God Be مرحبا انه كان يستخدم كنت ترغب في إنهاء الله مرتفعة أن تكون سلام بسیار مورد استفاده قرار گرفت برای شما از خداوند تبارک و تعالی عاقبت بخیری آرزومندم موفق باشید شکروی سرفراز باد ایران http://salamshokravi.persianblog.ir

سلام کوچولو منو هم لینک کنmehrdad1.persianblog.ir

m

[گل]

رویا

سلام وبتون رو دیدم خیلی خوب بود لطفا مارا هم لینک کنید ما هم شما رو لینک کردیم با تشکر

مریم

سلام وبتون جالبه معلومه زیاد زحمت کشیدید.لطفا به وبلاگ ماهان کوچولوی من هم سربزنین.[شوخی] www.mahanjoon92.blogfa.com