در 29 ماهگی اینگونه می اندیشم...

سلام

ظاهرا از نظر دیگران یعنی بزرگتر ها من در حد اندکی بزرگتر از سن ام و گاه بزرکتر از دهان ام! حرف می زنم...نمونه هایی از حرف هایم را بخوانید...

-وقتی مامان خواب هست و من تلاش می کنم بیدارش کنم:

کافیه بگم مامان بیدار شو بریم پی پی منو بشوریم...بلافاصله مامان بیدار می شه!


-وقتی بابا خواب هست و می خواهم بیدارش کنم:

برای ایشون هم کافیه بگم بابا وقتی شما می خوابین من نگران می شم...این تکنیک هم زود جواب می ده و بابا بلافاصله از خواب بیدار می شه.


- اگه سی دی کارتون به نظرم بیاد که خش داره بلافاصله می برم تو آشپزخونه و میندازمش تو سطل آشغال! به همین راحتی.


- مامان پبین مشغول انجام کار هاش هست با کامپیوترش. بهش می گم مامان اجازه بده من هم کارهام رو انجام بدم. من کار دارم. بعد که مامان اجازه میده با ماوس کار کنم، بهش می گم نگران نباش، من کارهای تو رو سیو کردم.


- چیپس رو خردش می کنم. البته با استفاده از نردبان فلزی! ( از همون هایی که دو طرفه اند) و بعد میبرم میدم به مامان میگم بیا من اینها رو آسیاب کردم که باهاشون نان بپزیم.


- دارم کارتون دفی داک رو تماشا می کنم. همون صحنه ای هست که دافی داک داره از خوک کوچولو سوال می پرسه و اذیتش می کنه...بلند می شم برم تو اتاق ام. مامان می پرسه که کجا دارم می رم و من بهش می گم میرم تفنگم رو بیارم بزنم نوک دافی داک بره تو دهانش. آخه داره خوک کوچولو رو خیلی اذیت می کنه. تفنگم رو میارم و به دافی داک چند بار شلیک می کنم...


- مامان پبین مشغول جمع و جور کردن خونه هست:

من: مامان پبین تصمیم گرفته ای خونه رو مرتب کنی؟

مامان: بله عزیزم.

من:من هم تصمیم گرفته ام کارتون تماشا بکنم.


- وقتی مامان پبین از من سوالی می پرسه که جوابس "بله" یا "خیر" هست مثلا اینکه چیزی میل دارم بخورم، گاه اینطور جواب می دم و مامانم رو خوشحال می کنم.

مثلا:  بله قربونت برم. (بلی دوربانون اولوم)

        بله دورت بگردم. (بلی سنین باشیوا دولانیم)

       خیر سنین جانیوی یییم. (حدودا یعنی، خیر الهی بخورمت)


- مامان پبین مشغول انجام کارهاش پشت کامپیوترش هست:

من: من حوصله ام سر رفته.

مامان: عزیزم بیا بغلم بهت عکس نشون بدم تو کامپیوتر.

من: نه، شما نمی تونی عکس نشون بدی، من می تونم.

مامان: آخه چرا من نمی تونم؟

من: آخه من و شما باهم فرق داریم.


- هر روز خودم قصه ( همون دصه در زبان کیارادی) اختراع می کنم و بعد از مامان می خوام برام همون قصه رو تعریف کنه. بعد همش مامان ام از من می پرسه که چطور شد و چی کار کردند و من بهش یاد می دم و مامان برام تعریف می کنه! مثلا قصه کیاراد و هاپویی که باهم رفته بودند گردش.


- آهان یادم رفته بود بگم. من به مامان گفتم که یه داداش و یه آبجی می خوام که برام بیاره. مامان هم گفت که باید از خدا بخوام. از خدا هم خواستم و قراره که بهم بده. ولی من تعجب می کنم مامان و بابا چه اصراری دارند که آبجی و داداش خونه ما بخوابند و مامان و بابا هم بشن مامان باباشون. خب شب که شد برن خونه خودشون و روز ها بیان باهم بازی کنیم. بد می گم؟


- از تخیلاتم بگم براتون. مثلا ریش سفید آقا خرگوش وقتی که داخل کله اش چراغ زرد روشن بشه شبیه سیب زمینی می شه.

کلاه آقا آشپز شبیه قارچ هست.

اعداد 9 و 6 انگلیسی و تپل که یه جور پاککن هستند، وقتی بصورت افقی ( افدی همون افقی هست در زبان کیارادی) روی زمین گذاشته بشن شبیه حلزون میشن.

اعداد 7و 5و 3 هم شبیه پل میشن.


امروز با مامان صحبت می کردیم و من گفتم که می خوام وقتی بزرگ شدم مامان بشم. قبلا گفته بودم که هم مامان و هم بابا دوست دارم بشم. ولی مامانم می گفت که من چون پسرم ،بابا می تونم بشم و من هم گریه کردم و گفتم که نه من دوست دارم مامان بشم.


- این روز ها دو سه تا بازی بیشتر انجام نمی دم. توپ بازی، درست کردن دوربین عکاسی و چرخ گوشت با تکه های چوبی ام. بعد از درست کردن دوربین عکاسی، مامان و همه عروسک هام باید ژست بگیرن البته اون طور که من می گم ( سرت رو بالا بگیر، دهنت رو یه کم باز کن، حالا یه کم دهنت رو ببند، حالا به من نگاه کن و ...اینا رو از عمو عکاس مهد یاد گرفته ام.) که من عکس بگیرم ازشون. بعد از درست کردن چرخ گوشت هم باید گوشت چرخ کنیم و پیاز رنده کنیم و کباب بپزیم و بخوریم.

یه بازی دیگه هم داریم، من می شم اداره ماشین! به همه یعنی مامان و الیسا و خودم ماشین می دم و بعد باهم بازی می کنیم. ماشین من پاترول هست، ماشین الیسا کامیون و ماشین مامان لودر. من راه رو نشون می دم و مامان سنگ ها رو می ریزه داخل کامیون و الیسا دنبال من میاره اونا رو تا من بگم که کجا باید بریزه.

بازی دیگه من عمو موسیقی شدن هست که باید میکروفن، کیف تنظیم صدا، خود پیانو، میز و صندلی، جای مخصوص میکروفن، میکروفن مخصوص قابل وصل شدن به لباس و  البته بچه ها هم باید وجود داشته باشند تا من بتونم برنامه اجرا کنم. البته جدیدا هدفون هم درخواست کرده ام که قرار است تهیه کنند. فعلا از یک حوله که از روی سرم روی گوش هام میفته به جای هدفون استفاده می کنم. یک شیشه مربا جای مخصوص میکروفن هست. میکروفن هر وسیله ای که تو اون شیشه جا بشه مثلا کنترل تلویزیون یا حتی خودکار میتونه باشه. کیف تنظیم کیف ابزار بابا کریم هست. میز و صندلی و پیانو رو دارم. بچه ها هم مامان و عروسک هام هستند. یادم رفته بود بگم یک ماشین هم لازم هست که بتونم از یک مهدکودک به دیگری برم. نقش ماشین رو سه چرخه ام بر عهده داره و قسمت های مختلف خونه هم مهد کودک های مختلف هستند. من همه وسایلم رو که گفتم با خودم به مهد های مختلف می برم! البته خب کسی مثل مامان پبین باید کمک کنه که بتونم همشون رو روی ماشین ام جا بدم!


- چند کلمه فارسی از لیلی جون و از کارتون ها یاد گرفته ام گاه مامان و بابا رو با حرف هام سورپرایز می کنم.


لطفا یادتون نره نظرتون رو برام به یادگار بنویسین که وقتی بزرگ شدم و تونستم اینجا رو بخونم خیلی خوشحال بشم از دیدن اینکه دوستم داشتین.

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر مامی سامیار

از خنده مردم وقتی بلدی چطور مامانیتو بکشونی جیگر من!آفرین به این هوش و ذکاوتت! واقعا حیرت میکنم از استعداد خدادادیت گل خوشبوی من! هزاران بوس کوچولو واسه یه پسرک کوچولوی ناز![ماچ][قلب][گل]

آرشیدا

سلام. وبلاگ زیبایی دارید. لطفاَ به وبلاگ من هم یک سری بزنید و اگر مایل به تبادل لینک هستید یک پیغام برام بگذارید. www.arshida88.persianblog.ir

مامي آلينا

[ماچ][بغل][ماچ]

دوست من

سلام شازده کوچولو که داری مرد کوچک میشی[بغل] معلومه که دوستت دارم نوه ی نتی یه منی خوشگل خان وقتی جنین 6 ماهه تو دل مامان پروین بودی من با تو اشنا شدم و برات ازون موقع دعا می کنم و دوستت دارم عزیزم [قلب][ماچ]

افسانه

سلام خوشگلم عاشق موهات شدم میبوسمت خوشحال میشم به منم سر بزنین[ماچ]

تارا

سلام مامان کیاراد جون من با فوتو هایکو به روزم.... منتظرم

نسرين شبستري

كلام فوق العاده گرم و رووني داري كياراد جان. و اينكه چقدر خوب كه دفتر خاطراتي به اين مفصلي داري. منم يه وبلاگ باز كردم... ولي با يه فضاي متفاوت از مال شما. خيلي خوب مي شه يه سري به اونخا هم بزني و با من شريك بشي. موفق باشي

مامي آلينا

[ماچ][بغل][ماچ]

آریانا

قربون اون شیرین زبونیهات خیلی بامزه بود این پست [ماچ][بغل]

مهسا-مامان بردیا

سلام-چه پسمل خوشملی دارین[لبخند] اگه دوست داشتین باهم تبادل لینک کنیم . با چه اسمی لینکتون کنم.