نمایش حضرت ابوالفضل و راه حلی برای فرات !

امروز توی مهد مراسم محرم داشتیم. دیشب مامان از من پرسید که آیا می دونم امام حسین کی بودند. من هم گفتند همون که آب رودخانه رو بستند و بهشون آب ندادند؟!! بعد مامان کمی از قصه ایشون و ماجرای کربلا برام تعریف کرد و من پیشنهاد دادم نمایش ابوالفضل رو باهم اجرا کنیم. من نقش ابوالفضل رو داشتم و مامان نقش امام حسین و بچه ها رو که منتظر بودند من براشون آب ببرم. البته در نقش دشمن هم هر جا لازم بود بهم تیر می انداختند.

خلاصه بعد از چند بار اجرای این نمایش که من رفتم آب بیارم و دشمن منو با تیر زد  افتادمتوی رودخونه و نتونستم آب ببرم...یک فکر بهتر به ذهنم رسید.

از رودخانه یعنی فرات لوله کشی کردم تا کمی اونطرفتر که دشمن نتونه منو با تیر بزنه و تونستم آب ببرم برای دوستام که تشنه نمونن و خودم هم بخورم و برام نخونن که "ایشمدی سو ابوالفضل".

 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

عاشقتم با ايبن راه حلهاي منحصر به فردت

ساعت ها

ای جونم آقای مهندس

مامان الیسا

آفرین به تو [گل] پسر که دل مهربونی داری از خصوصیات اخلاقیت که خبر دارم مطمئن بودم که راه حلی [متفکر] برا این هم پیدا می کنی![دست]

هنا

الهی که من قربان تو تعزیه خوان کوچک و مهندس بشم[ماچ][قلب]

مینا مامان کیهان

قربون تو برم که این همه خلاقی ....ما دلمون برات تنگ شده کیاراد جونم

تارا

سلام به روزم با یه مطلب در مورد 12 آذر...

مامان اليسا

سلام دوست عزيز گرچه دير به دير سراغ هم ديگرو مي گيريم ولي خوشحالم كه حداقل وبلاگ بچه ها پليه براي احوالپرسي[چشمک] كياراد جون رو ببوسيد دلم براي اون كارا و رفتارهاي مخصوص به خودش تنگ شده[ناراحت] ممنونم بابت تعريفاتون[ماچ][پلک] تشبيهتون عالي بود از پروانه[گل][دست] شما لطف داريد خودتون استاديد تو همه چيز

نگار مامان سیاوش

چه عجب مامان پروین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!؟!!!بابا کجایید ؟دلمون واسه شما و کیاراد یه ذره شده بود....پست جالبی بود کلی با پسرک باهوش و خلاقم کیف کردم...ببوسش حسابیییی[ماچ]