پارسال نهم اسفند...

سلام

میدونم که خیلی وقته از خودم و کارهام ننوشته ام. راستش باید منتظر بمونم تا مامان حوصله و وقت داشته باشه تا برام بنویسه. تقریبا هر روز یک اتفاق جالب میفته که میتونم اینجا برای یادگار بنویسم و میدونم که شما هم از خوندنش خوشحال می شین.


امروز نهم اسفند هست و پارسال در این روز آنا من برای همیشه رفت به آسمون ها. از اون موقع به بعد بعضی وقت ها من یه دگمه ی فرضی رو فشار می دم و به مامان پبین میگم که دگمه رو زده ام و الان آنا میاد پایین تا مامان پبین مامانش رو ببینه  و خوشحال بشه!


امروز رفتیم از واکسن ها ی باقیمانده چهار تا واکسن که مربوط به 8 بیماری هست رو زدیم و چون الان پای راستم خیلی درد می کنه نمی تونم راه برم و حوصله ام سر رفته. کاش تا فردا صبح خوب بشه.

 

به زودی از خاطرات 30 ماهگی می نویسم و چند تا عکس هم براتون میارم.


یک دعای خوب یاد گرفته ام که برای هر کسی ویژه خودش می گم. الان هم ویژه مامان ها و آنا های شما دعا می کنم. به این شرط که شما هم بگین آمین.

الله منیم یولداشلاریمین مامان لاری و آنالاری سلامت اولسون لار.

(خدایا مامان ها و آنا های دوستان من سلامت باشند.)

آمین

/ 8 نظر / 15 بازدید
لیلا مامان مارتیا

خدا همیشه آناهای دوست داشتنی رو دوست داره و پیش خودش نگه میداره عزیزم پروین جان یک سال دوری از مادر مهربانت تسلیت

مامان الیسا

رفتن آنای مهربون کیاراد گلم به آسمون ها رو تسلیت می گم عزیز دلم ان شالله هر چی زودتر درد پات هم خوب می شه [پلک] خوشگلم دلم برای خودت و عکس هات و (دوبافظ) گفتنات تنگه!

مهراوه

سلام کیاراد واکسن چی زدی؟ مگه تو این سن هم واکسن داریم؟

روحشون شاد پیشی جان!!من فقط منتظر عکسهاتم! روی مامان نازنینتو و روی ماه خودتو می بوسم [ماچ]

صدیقه

روحشون شاد پیشی جان!!من فقط منتظر عکسهاتم! روی مامان نازنینتو و روی ماه خودتو می بوسم [ماچ]

BAHARE .AMIR.AVA

khoda rahmat kone ana mehraboon ro.madar bozorge manam hamin rooz fot shodan. m,ashala in gole ma aghayi shode