اولین کارهای من و نکات گفتنی در مورد من از دوران قبل از تولد

امروز ٣٢ هفته از بوجود اومدن من میگذره

به روایت مامان و بابا:

از همون روزهای اولی که متوجه شده بودند من بوجود اومدم و قراره بزودی برم پیششون و بشم پاره قلبشونقلب, هر دو احساس میکردند که من پسر هستم!! بابام از همون روزها خیلی زیاد دوسم داشت و منو رستم لقب داده بود و میگفت که پسرش تو همه چی از همه قویتر میشه. مامانم هنوز باورش نشده بود که منو داره و هم خوشحال بود و هم  نگران که آیا به اندازه کافی آمادگی مامان شدن و پرورش من رو داره یا نه؟!

حرکات من رو در دنیای فرشته ها روز هشتم مارس ٢٠٠٨, تقریبا وقتی که من ٣ ماهه بودم مامانم حس کرد و کلی ذوق زده شد.

روز عید نوروز برابر با ٢١ مارس پسر بودن من توسط دکتر ناکاتا تشخیص داده شد, و بعد از اون دیگه مامان بابا هر جا که میرفتند حتما برای من خرید میکردند طوری که الان من برای ۶-۵ سالگیم هم لباس دارم! که اکثرشون هم به سلیقه بابام انتخاب شده اند. لبخند

بعد از حدودا ٢۶ هفته از شکل گیریم, به نور زیاد و صدای بلند فورا عکس العمل نشون میدم!

سرعت رشدام(افزایش وزنم) نسبت به میانگین رشد بیشتر هست با اینکه مامانم وزنش کاملا در حد نرمال هست.( یه هفته پیش ٢.۵ کیلو بودم!)

بای بای

 

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید