13 بدر و ساکورا ماتسوری

سلام به همه شما

بالاخره ما دیروز بعد از ظهر رفتیم پارک که هم ١٣ بدر بکنیم!!! و هم شکوفه های گیلاس رو ببینیم و البته عکس بگیریم.

بزرگترین پارک این شهر نزدیک خونه ما هست و یه دریاچه خییییلی قشنگ هم داره که یک عالمه پرنده های خوشگل هم توی آب یا تو جزیره های کوچیکی که براشون درست کرده اند زندگی میکنند. اولین بار بود که من نشستم رو زمین و دست زدم به چمن ها و خاک. خیلی دوست داشتم بزارن طعمشون رو هم بچشم ولی نمیدونم چرا مامانم همش میومد و مشتم رو خالی میکرد!!...

همونجا غذا هم خوردم و آخر سر هم که تا خونه خوابیدم. کاش باز هم بریم تا من خاک بازی کنم و به پرنده ها نگاه کنم.



دوشنبه بعد اینکه تو بیمارستان قطره فلج اطفال (واکسن) رو خوردم، با دوستم رفتیم از دکترمون که ما رو دنیا آوردند تشکر کردیم البته من خداحافظی هم کردم چون داریم میریم ایران. دوستم 10 روز بعد از من دنیا اومده.

تا حالا 3 بار دوستم اومده خونمون باهم بازی کردیم و البته تولد 6 ماهگی هم باهم گرفتیم ولی هنوز وقت نشده عکس بگذارم. آخه عکس ها نصفشون دست مامان دوستم بود...

راستی من دندون هفتم رو هم در آوردم. مامان و بابام میگن مثل اینکه تصمیم گرفتی همه دندونات رو قبل از 1 سالگی در بیاری؟! یعنی نباید این اتفاق بیفته؟!سوال

من الان میتونم سینه خیز برم ولی چهار دست و پا نه هنوز. البته به دیوار و میز و صندلی اگه دستم رو بگیرم چند ثانیه رو پام می ایستم ولی اونقدر باسنم گرد گرد می چرخه که زود میفتم. نمیتونم نگهش دارم خود بخود میچرخه وقتی سر پا می ایستمنیشخند

عوضش اونقدر سریع غلت میزنم و تغییر جهت میدم که فوری به هر چیزی که میخوام میرسم. تازه نشسته هم میتونم خودم رو جلو بکشم. یعنی یک دفعه میبینم اسباب بازیهام موندن پشت سرم ولی دیگه دنده عقب نمیتونم برم، مجبور میشم دراز بکشم و غلت بزنم. حالا خوبه اینو بلدم نه؟لبخند

همه غذا ها رو دوست دارم و دلم میخواد زود زود بهم غذا بدن.چشمک

با دست اشاره میکنم و میگم "گَ"* یعنی "بیا". میتونم بشکن بزنم ولی صداش در نمیاد اصلاناراحت. دستم رو برای بای بای تکون میدم ولی چیزی نمیگم، ولی بعد که رفت میگم "دِدی"** یعنی "رفت".

برای اینکه بمن نگاه کنن و باهام بازی کنن بعضی وقتها داد میزنم. گریه نه هااا. کاری میکنم که نگام کنن و حتما هم باید بترسن از کارم تا من خوشم بیاد و بخندم.چشمک

تا میگن "الو" من زود  به تلفن نگاه میکنم.

از اینکه بغل مامانم بنشینم که برام کتاب بخونن خوشم میاد. تازه شب ها هم قبل از خواب دوست دارم بهم قصه بگن که دراز میکشم و گوش میدم. بعدش هم بجای اینکه بخوابم شروع میکنم به بازی و غلت زدن اینور اونور. البته اگه مامان باهام بازی نکنن که نمیشه. اونقدر بازی میکنیم تا من راضی بشم به شیر خوردن و خوابیدن. بعضی وقت ها هم بابام بغلم میکنن و اونقدر راه میرن تا من خوابم ببره.

چکاپ 7 ماهگی هم رفتم. 71 سانت قدم و 8.5 کیلو وزنم هست. دور سر و سینه الان یادم نیست بگم. آقای دکتر تپل خوش اخلاق پرسید که آیا غلت میزنم؟ آیا سر و صدا میکنم؟ آیا خودم به تنهایی می شینم؟ آیا غذا می خورم؟ یک حوله کوچولو رو هم انداخت رو صورتم که ببینه خودم برش میدارم یا نه؟ و بعد که دید همه کارها رو میکنم گفت خوبه و سالم ام. از ایشون هم خداحافظی کردم چون که دیگه ایشون رو هم نخواهم دید.

 دیگه اینکه:

امروز رفتیم گل های گلدون هامون رو کاشتیم تو باغچه جلو خونمون.

فردا عکس هام با لباس ژاپنی ها رو تحویل میگیریم.

11 روز دیگه سه شنبه میرسیم ایران و ظاهرا قراره خیلی بمن خوش بگذره. هوراااا



* گَ همون گَل

** دِدی همون گِتدی


بای بای

 

 

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدیقه

عکس های پارک محشرن [بغل] دست مامان و بابا درد نکنه پس به سلامتی دارین می آییم ایران .... سفر بی خطر [گل]

مامان محمود و نور

ماشالله به این پسر پر دندون :) بعد هم براش خیلی اسفند دود کنید خیلی ماشالله بچه نازیه. انشالله به سلامتی برید ایران.

نازنین خاله سیاوش

سلام مامان کیاراد جون روز به روز این پسمل شما ناز تر می‌شه، عکس‌هایی‌ که تو پارک گرفتید خیلی‌ قشنگن. خدارو شکر که پسرتون سلامته امیدوارم روزهای خوبی‌ در ایران پیش رو داشته باشید ببوسیدش ،اگه به سیاوش هم سر بزنین خوشحال میشیم

sheida

salam parvin joon va Kiarade ghashangam ,khobid ?mashalah , Kiarad joni shoma faghat ga ga yani faghat pasho bia ke khili doset daram ,agar kary bashe dar khedmatam enshalah bazam be iran bargashtid ma aksaye Kiarad joono betonim bebinim kari ham bashe dar khedmatam dostare hamishegiye shoma

لیلامامان مارتیا

عسل من دار برمیگردی ایران ؟ چقدر و ناز نازی شدی عزیزم

هنا

کیاراد گل به مامانت بگو از این کتابا هم برات یادگاری بگیره خیلی خوشگلن... http://women.benesse.ne.jp/tamahiyo/ehon/

صبا

نازی عزیزم! ماشالا چه خوشمزه شدی! عکسهات که حسابی خوردنیه! من دارم واسه اومدنتون لحظه شماری میکنم . ایشالا به سلامتی بیایید و سفر بی خطر. کیاراد خوشکلم ! اینروزها مامان خیلی گرفتاره همین طوری پسر خوبی باش تا مامان به کاراش برسه[ماچ][قلب][بغل]

هاله مامان ارشیا

بسلامتی عزیزم انشالله حسابی بهتون خوش بگذره . میری تهران؟[بغل]اگه خواستی شماره بزار حتما بهت زنگ میزنم[چشمک]

محمدحسن وفاطمه

سلام منتظر دیدار شما وپسر خوشگل ودوست داشتنی شما هستیم انشا’الله