اولین قدم های من...

 دیروز عصر راس ساعت 6 من برای اولین بار به تنهایی قدم برداشتم و 3-4 قدم جلو رفتم. خاله جون و دایی جون ام و مامان بزرگم داشتند من رو تشویق می کردند و مامانم مشغول فیلم برداری بود. یکدفعه خاله جون دستش رو رها کرد و من خودم چند قدم رفتم بطرف دایی جونم. بعد آروم نشستم. بعدش هی اصرارکردند که دوباره خودم راه برم و من یک بار دیگه رفتم و بعد دیگه هر کاری کردند خودم دست خاله جون رو گرفته بودم که مطمءن باشم دستش رو رها نمیکنه ازمن.

یه خبر دیگه اینکه دیروز که 20 روز از تولد من میگذشت برای من تولد گرفتند. پریروز خونه بابایی بابام بودیم. من خوابم برد و در نتیجه کیک تولدم رو خودشون بریدند و خوردند. ولی دیروز قبل از اینکه بخوابم مراسم شروع شد... شمع تولدم رو خودم فوت کردم. دو بار فوتش کردم خاموش نشد و در نتیجه با شمع کوچولویی که خاموش شده بود (حرف "اچ" "هپی بیرس دی") شمع بزرگتر که عدد یک بود رو خاموش کردم. کلاه ام یک تاج طلایی بود که مامانم درست کرده است. کیک ام هم به انتخاب بابا جونم گرد بود که یه هاپوی خال خالی زیر یه چتر وسط کیک دراز کشیده بود.


ببینین در این عکس دارم میگم که من یک سال دارم...


اینجا دارم شمع رو خاموش می کنم.



 این 3 چرخه یکی از هدایای تولدم هست...


اینجا هم دارم بهمراه بابا بزرگم نماز می خونم...


 

 

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فراز

ایییی جااانف تولدت مبارک. با اون نمازخوندنت. راستی تو هم مثل کوچولویی های پسرمن به نماز میگی الاه اهبر(بر وزن الله و اکبر)[ماچ][ماچ]

نندی

مبارکه! هم تولدت هم راه رفتنت ! ایشاللا قدمت همه به خیر و خوشی![گل]

صدیقه

اولین جشن تولدت مبارک خدا رو شکر که سالم و سر حالی و همش شیطونی می کنی عکس نماز خوندن خیلی با نمک بود [خنده]

لی لی

تولدت مبارک پسر خوش زبون ..

راحیل

سلام عزیزم من و عمو محمد کلی دلمون تنگ شده برات. خوشحالم که سرحالی مامان گلی رو از طرف نم ببوس.یگو اونم ببوسه تورو ×: تولدت هم مبارک عزیز کوچولوی من. اینجا دوستات هم سراغتو میگیرن و بهت سلام می رسونن ×:

عمو پورنگ

سلام روز جهانی کودک بر شما خانواده محترم مبارک باد ..وبلاگ شما نیز در کودکانه قرار گرفت کودکانه را به سایر دوستان تون هم معرفی کنید

هنا

وای عزیزم چقدر لذت بردم از خوندن کارها و دیدن عکسهات! نمی دونی اون عکس نماز خوندنت چقدر دلم رو باز کرد...قبول باشه فسقلی. راستی ماشالله خیلی بزرگ شدی ها! نکنه لباست کوچیکت بوده[خجالت]

معصوم جون

چه عکس های قشنگی پسسسسر!ایول ایوله!ایول!کیاراد تاج سره،ایول![نیشخند] می دونی من چقدر منتظر این عکسها بودم؟به مامانت بگو برات حتما اسفند دود کنه که من یه وقت چشمت نزنم!!!![چشمک] راستی تو اون عکس اخری داری به بابابزرک جونت نماز یاد میدی دیگه؟آره؟من فهمیدم اصلا قشنگ میشه فهمید که کلاس آموزشی گذاشتی واسه یاد دادن نماز[فرشته] ولی این خواهرزاده یک ونیم ساله من که اسمش مبینا هست،نماز بخون نمیشه که نمیشه!![قهقهه]

مهسا(سرآشپز)

سلام دوست عزیز آشپزی را با زیتون سیاه و سرآشپز تجربه کنید پست جدید: آشپزی برزیلی نوشیدنی کایپرینا