بعد از مدت ها خبری از کیاراد

سلام

من مامان کیاراد هستم.

ده روز مونده که کیاراد دو ساله بشه. از بیست و یک ماهگی به این طرف مطلبی ننوشته ام، ولی امروز می خواهم از کیاراد این روز ها بنویسم و بعد به تدریج مطالب مربوط به ماه های از دست رفته را خواهم نوشت تا بعد که می خواهیم بدانیم چه موقع چه کاری را انجام می داد جایی برای مراجعه داشته باشیم.

کیاراد از نظر من مادر و البته پدرش، پسر بسیار باهوش و تیزی هست.این را از قدرت یادگیری اش، از حافظه فوق العاده اش در بخاطر آوردن اتفاقات و بخاطر سپردن شعر ها می گویم. اینکه در 2 سالگی اش می تواند چندین شعر را به تنهایی بخواند. "یه توپ دارم قل قلیه"، "عمو زنجیر باف"،" یه روز یه آقا خرگوشه" و چند شعر فارسی و ترکی دیگر.

در حرف زدن پا به پای بزرگتر ها حرف می زند و برای نظراتش دلیل می آورد و توضیح می دهد. دلایلش هم کاملا منطقی و به جا هستند. گاه دروغ می گوید که موضوع را به نفع خودش تمام کند.

تا عدد 5 را به زبان ترکی و فارسی مرتب می شمارد و البته گاهی عدد 3 را فراموش می کند.

صلوات می فرستد بدون ذکر "الهم" ولی بقیه با تلفظ درست، و می گوید حالا شما گریه کنید! بعد می گوید خدا رحمت کنه. (نتیجه شرکت در مراسم سوگواری برای مادر مرحومه ام)

از دو هفته بعد از اسباب کشی به خانه جدیدمان که آسانسور دارد، حرف P از کلمه پادیسان روی اجاق گاز را فشار می دهد و می گوید حالا داریم می ریم پارکینگ!

عاشق قصه های تخیلی است. اگر قصه توام با اجرا باشد یعنی مثل نمایشنامه (که البته خودش هم نقش اول را دارد) لذت وافر می برد.

فعلا ذهنم و وقتم یاری نمی کند تا کاملتر بنویسم، سعی خواهم کرد از زبان کیاراد و همه ماه های باقیمانده را تا قبل از تولدش بنویسم. انشاا...

راستی کیاراد چپ دست ولی راست پا هست. یعنی همه کارهاش، مخصوصا کارهای قدرتی و ظریف رو با دست چپش انجام میده ولی با پای راست به توپش شوت می زنه!

قیافه اش هم شده یک پسر مو فرفری کنجکاو  و شیطون و سیاستمدار که هر هفته یک زخم روی صورتش یا زانوهاش تازه می شه تا با دیدنش بشه پی به شیطنت هاش برد.

 

/ 10 نظر / 15 بازدید
تارا

سلام من اول شدم.... چه عجب اومدین. دلمون برای شما و این گل پسر تنگ شده بود

تارا

راستی کیاراد جان تولدت پیشاپیش مبارک باشه

نازنین مامان راشا تمشکی

دلمون کلی برای این باهوش موفرفری شیطون و البته مامان مهربونش تنگ شده بود. ناگفته معلومه که کیاراد خیلی باهوشه. تولدت هم پیشاپیش مبارک پسرم. برات آرزوی آینده ی درخشان و روزهای سرشار از سلامت و شادی می کنم. البته در کنار و همراه مامان جون و بابا جونت.

مامان فراز

به به. چه عجب. بعد مدتها. دلمون برای این پسر کپل و باهشو و مامان مهروبونش تنگ شده بود. چه قدر خوبه که قصه های تخیلی رو دوست داره و نقش اول قصه های تخیلی رو. نازی با اون صلوات فرستادن و خدا رحمت کنه های بعدیش

کارن

سلام دوست جونم ...چه عجب؟؟؟؟؟؟؟ دلمون تنگیده یود کلی...پس کو عکس جدید؟؟؟؟

نسرين

الهي قربونش برم كه اول صبحي كلي كارهاش و حرفهاش به من انرژي داد مخصوصا صلوات فرستادن و بقيه ماجرا و البته فشار دادن دكمه پي براي رفتن به پاركينگ عزيز دلم چقدر دنياي بامزه اي دارند و ما چقدر خوشبختيم كه در اين دنيا با اونها شريكيم.

آزاده

من پریشب داشتم به شما فکر میکردم که چقدر دلم تنگ شده. خیلی خوشحال شدم که این همه خبر خوب از کیاراد شنیدم. از طرف من ببوسش.

مامانش

سلام بابا مردیم از بی کیارادی! لااقل یه عکس از این فسقل می ذاشتین که با یه بار دیدن عاشقش شدیم هی دلمون براش پر می کشه. تولدشم مبارک باشه! خونه نو هم مبارک باشه! دگمه پی زدنش خیلی بامزس[قلب]

نیلوفر

کجا بودی مامان جان دل ما پکید هی اومدم سر زدم دیدم بازم پست جدید نداری دلمون واست تنگ شده بود کیاراد گلمو ببوس

هنا

پروین جان خیلی خوشحالم که همین امروز فرصت شد بیام و تولد کیاراد جان را تبریک بگم...وقتی اخبار گفت فردا نهم سپتامیر.... اولین چیزی که به ذهنم رسید کیاراد بود! دو سالگیش مبارک باشه...زیر سایه ی شما و در پناه حق بالنده بشه این گل پسر باهوشمون.