10 ماهه شدم-2

ادامه پست قبلی که کارها و حرفهای کیاراد در ١٠ ماهگیش را اینجا ثبت میکنم. (پست قبلی هم امروز آپ شده)

از بین اسباب بازیها توپ و ماشین در اولویت اول هستند و بعد عروسک های پشمالو و نرم هست که کیاراد دوست داره اونا رو محکم بغلشون کنه و به سینه اش بچسبونه!!!

عاشق قدم زدن هست که برای اینکار کمر من و بابا کریم روزی چند ساعت وقف شده.

پسرم کاراته کار میکنه بیا و ببین. دستهاش رو جلوی سینه می چرخونه و چپ و راست میبره و منتظر تشویق میمونه. این کار رو من یادش دادم. یعنی در حین بازی یکدفعه گفتم کاراته بزن و خودم دستام رو الکی تکون دادم و کیاراد هم سریع یاد گرفت. حالا جالب اینجاست که بابای من هر چه تلاش میکنه به این پسر من الله اکبر یاد بده یاد نمی گیره و در عوض یا گوش خودش رو میگیره و یا دستاش رو میبره پشت سرش میگذاره!!!

زبون در میاره چنان با مزه که محاله یکبار ببینی و ازش نخواهی که دوباره اینکار رو برات تکرار کنه. همه فامیل اول که میشنوند میگن نه زشته نگین اینکار رو بکنه و بعد خودشون معتادش میشن!!!!

بای بای ، دست دادن، دس دسی،ماچ کردن، آواز خوندن و نواختن مثل تنبک ( بله با انگشتاش که البته صداش به زحمت شنیده میشه) جزو هنر های سابقش هستند و جدیدا نی نای نای هم اضافه شده. مچ دستتاش رو میچرخونه و انگشتاش رو مثل بشکن زدن تکون میده.

پاهاش رو میشناسه و وقتی میگم پاهات رو بیار بوس کنم فورا بلند میکنه پاهاش رو و بعد از من خودش هم میبره دهنش.  این کار معمولا موقع پوشک عوض کردن و برای جلو گیری از غلت زدن و فرار کردن اجرا میشه!!!

موقع غذا خوردن همیشه یه ظرف و حداقل یه قاشق در اختیار کیاراد هست که هر طور دلش میخواد غذا بخوره که معمولا بر میگردونه ظرفش رو و یا با کف پا سعی میکنه غذا رو امتحان کنه. گاهی هم غذا را با دست رو پاهاش میماله!! البته گاهی هم سعی میکنه بخوره که در اینجور مواقع حتما به من یا بابایی هم تعارف میکنه با قاشق خودش. خوشبختانه خیلی خوش خوراک هست و من حین اینکه کیاراد بازی میکنه بهش غذا میدم. وقتی از بازی با غذا خسته بشه میاد بغل من و معمولا سر پا می ایسته و شلوغی میکنه تا وقتی که کاملا سیر بشه.

اگه سر سفره تو ظرف غذا ما چیزی باشه که برای کیاراد نکشیده باشیم مثلا تکه مرغ استخوان دار یا گوجه، خودش دستش رو دراز میکنه و برای خودش میکشه!!!

و اما کلماتی که مسلط هست و به جا استفاده میکنه اینها هستند:

"اَدی" در زبان ترکی به جای "دالی" استفاده میشه. این کلمه برای دالی بازی با آدمها، برای اسباب بازیهای پنهان شده پشت اسباب بازیهای دیگه در صورتی که یه گوشه از اونا دیده بشن، زیر فرش در حین بازرسی روزانه، به مامان وقتی تصویرش رو روی در یخچال میبینه، به خودش تو آینه یا وقتی رو سرامیک تصویر محوی از خودش میبینه و خلاصه با کاربرد وسیع استفاده میشه.

"جیز" همون معنی خودش رو داره و برای تمام چیزهای خطرناک استفاده میشه. البته برای چیزهای غیر خطرناک که نخواهیم به کیاراد بدهیم هم خودش تکرار میکنه جیز. انگار که نتیجه گرفته چون جیز بوده بهش ندادیم.

"دَ" یعنی بیا

"دِد دی" یعنی رفت

"اَ اُ " یعنی الو

"دیک" یعنی جیک جیک جوجه یا پرنده

"ایوو" یعنی میو ( صدای پیشی)

"نام نام" موقع خوردن غذای خوشمزه تکرار میشه و ما بعنوان فعل بخور هم استفاده میکنیم. کیاراد وقتی گرسنه اش باشه خودش رو به من میرسونه و این کلمه رو تکرار میکنه.

"آق / آخ" صدای زدن گربه. در جواب سوال مامان چه طور گربه رو زد؟ دستاش رو بالا میبره و با تکرار این کلمه با قدرت تمام دستاش رو پایین میاره.

"مَ مَ " رو با عرض شرمندگی برای شیر خوردن استفاده میکنه که تو فکرش هستم کلمه جایگزین یادش بدم.

"بَ بَ" همون به به است که چنانچه غذا خیلی بهش بچسبه یه حالتی شبیه ماچ کردن به لباش میده و بعد از ته دل میگه بَ بَ که ب دوم خیلی کشیده است.

کلمه "ماما" و "بابا" و "بَوی" بمعنی پروین، بعد از شروع ١١ ماهگی یاد گرفته و الان کافیه من از چشمش دور بشم فورا میگه ماما  ماما و خودش رو میرسونه اول به آشپزخونه و اگه اونجا نباشم به در دستشویی!!!

دیگه از علایقش یادم اومد بگم که عاشق کامپیوتر هست و دوست  داره سینه خیز بره رو کیبورد و در صورت امکان بلند بشه بشینه و مانیتور رو فشار بده تا کاملا باز بشه. کلید های کیبورد هم که مرتب در میان و بابا کریم باید سر جاشون بندازه.

جالبه موقع نقاشی کردن هم اگه ذوق زده بشه میره رو کاغذ طوری که یه گوشه ازش بیرون میمونه که به زحمت میتونه روش چیزی بکشه.( خط خطی بکنه).

کفش رو میشناسه و وقتی از تو اسباب بازیهاش لنگه کفشش رو پیدا میکنه سعی میکنه به پاش بکنه.

بینی اش رو میشناسه و برای فین کردن جلو میاره. موقع خوندن شعر گربه کوچولو چه بویی میاد؟ شروع میکنه بینیش رو مثل وقتی که آدم میخواد چیزی رو عمیق بو بکشه میکشه.

وقتی هم که میخواد بگه که اورژانسی بیاین و منو بغل کنین مثل حالت له له زدن تند تند نفس میکشه که من فورا با آغوش خیلی باز هر جا باشم خودم رو میرسونم! و آنوقت کیاراد خودش رو مثل کوالا میچسبونه بمن و دستانش رو دور گردنم میندازه تا من بوسه بارانش بکنم.

فرمانهای ساده مثل برو توپ رو بنداز. نه دست نزن.بده و بنداز و شوت بکن و ... رو اجرا میکنه.

موقع خواب هزار چرخ میزنه تا مدل راحتتری پیدا بکنه و آخرشم مثل بابا کریم دستاش رو یا زیر بالش میگذاره و اگر هم رو دمر خوابیده باشه زیر شکمش!! و اگر با شیر خوردن بخوابه که تاق باز میخوابه.

شب ها چند بار معمولا بیدار میشه تا ضمن خوردن چند جرعه شیر از حضور من مطمءن بشه.

از خوراکیها تقریبا اکثر چیزها رو دوست داره و گاهی کره رو نمی خوره. اگر از چیزی خوشش نیاد دست میبره تو دهنش و در میاره. تف نمیکنه!

خیار رتبه اول رو داره و بعد شاید بشه نون رو گفت. هویج آب پز شده با مرغ رو هم خیلی دوست داره. زرده تخم مرغ رو هم راحت میخوره. مربای آلبالو رو هم دوست داره. ولی کلا طعم ترش و شور رو ترجیح میده به شیرین.

امیدوارم چیزی رو فراموش نکرده باشم.

خدانگهدار تا پست عکس دار

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

بوسسسسسسسسسسسس... باز هم میام .....خوشحالم که لومدین

صدیقه

[ماچ]

لیلا مامان مارتیا

چقدر شیطون بلا شدی کیاراد جون منتظر عکسهات هستیم

مامان باران

سلام عزیزم ماشالا چقد کلمه یاد گرفتی افرین کیاراد عزیز باران هم راه رفتنو یاد گرفته و هی میره تو اتاقا و آشپزخونه سرک میکشه و همه چی رو بهم میریزه شیش دنگ حواسم به بارانه خیلی شیطون شده شما هم وقتی 15 ماهه شدی به مامانی خیلی اذیت میکنی الهی فدات شم میبوسمت[گل]

کیهان

آخرش اومدم وگلاگت (به قول کیهان)رو دیدم.ببینم خاله این همه دوست از کجا پیدا کردی؟البته من دو بار برات پیام تایپ کردم که دو تاشونو هم کیهان ارسال کرد و الان نمی دونم کجان؟این شنتیا جونت منو کشته خاله؟مرسی از اینکه کیهان رو هم لینک کردی!کیهان خاله نداره و من خدا میدونه که مامانت رو بیشتر از هر کس تو دنیا دوسش دارو و تو رو که پسر اونی می بوسمتون!

mohsen bak

چه کار قشنگی... ماشالا...خوش به حالتون....ایشالا همیشه کنار هم شاد و خوشحال و خوشبخت باشین.

mohsen bak

چه کار قشنگی... ماشالا...خوش به حالتون....ایشالا همیشه کنار هم شاد و خوشحال و خوشبخت باشین.