خلاصه دو ماهه دوم زندگیم (3 و 4 ماهگی) و قصه اولین دندونم

سلامماچبغل

خلاصه مهمترین کارها و پیشرفت های 3 و 4 ماهگیم رو مامانم میخوان بنویسن که تو وبلاگم بمونه. هر چند الان من تو هفته سوم از پنج ماهگیم هستم ولی خب برای کارهای خوب هیچوقت دیر نیست نه؟

3 ماهگی:

سر و گردن را به خوبی بالا نگاه میدارد و در حالت دراز کش به روی سینه، گردن را بالا نگه داشته و یک دستش را به طرف اسباب بازیها دراز میکند. حتی در همین وضعیت با حرکت سرش، حرکت ما را در اتاق دنبال میکند.

حروف صدادار را با علاقه زیاد تکرار میکند و مدتها مشغول حرف زدن می شود بدون خستگی.

با دست باز (مشت کرده نه)به طرف اسباب بازیها دست دراز میکند و همزمان بدنش را به طرف آنها پرت میکند و سعی میکند حرف بزند.

گاه کلمه ای "آاااین" را تکرار میکند با صدای بلند. مخصوصا زمانی که کسی پیشش نیست، و من این کلمه را گذاشته ام به حساب "پروین". کلمه "آققا" را هم خیلی شیرین و زیاد تکرار میکند. آن را هم با صدای بلند مانند وقتی که میخواهیم کسی را صدا کنیم. این کلمه را هم گذاشته ایم به حساب کلمه "بابا".

وقتی چیزی را دوست ندارد،  و ما اصرار میکنیم،مثلا طعم دارو، با حالتی شبیه التماس ناله میکند.

در این هفته برای بار دوم کیاراد با صدای بلند خندید. یعنی قهقهه زد. در جواب ماچ کردن با صدای بلند.

گاه دستش را میمکد و آن را محکم به لثه هایش میکشد. یعنی ممکنه مربوط به دندان باشه!!

کلا در طول روز کم میخوابد. حدود 2-3 ساعت.

سرما خوردگی اش با صدای خرخر بینی همراه است. تب ندارد و از نظر جسمی کاملا سر حال است.

پیشبند و لباسش را چنگ میزند و میکشد.

همچنان به تغییر لباس من توجه دارد و لباس جدید را دست میکشد و با دقت نگاه میکند.

واکسن ب.ث.ژ را دریافت کرد.

چکاپ سه ماهگیش هم با تعجب وتحسین دکتر برای توانایی هایش همراه بود.


4 ماهگی:

در 3 ماه 11 روزگی برای اولین بار روی سن برنامه اجرا کرد.

در 3 ماه و 12 روزگی برای اولین بار مهمانی رفت.

در 3 ماه و 19 روزگی برای اولین بار غلت زد. بدون کمک و از سینه به پشت.

در جواب به زبان ژاپنی با دقت به آدم نگاه میکنه و می خنده. انگار که متوجه تفاوت نحوه حرف زدن یا آهنگ کلمات هست. فکر میکنم از این زبان خوشش میاد. بارها دیده ام که در جواب مربیها میخنده و حتی زمانی که خودم باهاش ژاپنی حرف میزنم خوشش میاد ومیخنده. (یه نوع بازی تلقی میکنه)

واکسن سه گانه را دریافت کرد.

تحمل اش برای درد بسیار بالا است و برای من این توانایی اش ستودنی است.

نوشیدن چای یا دارو با قاشق را دوست دارد و با مهارت خوبی مینوشد.

چندان علاقه ای به نوشیدن شیر در بطری ندارد مگر اینکه خیلی گرسنه باشد.

وقتی کلافه باشد و به نیاز اش کم توجهی شود به شدت گریه میکند طوری که آدم میترسد!! (از تولد تا الان 2 مرتبه اتفاق افتاده)

کلا پسر بسیار خوب و آرامی هست و میانه ای با گریه و نق زدن ندارد.

رشد قد و وزن و دور سر و سینه اش بسیار خوب است.

به کتاب علاقه زیادی دارد.

به موسیقی علاقه بسیار بسیار زیادی دارد. طوری که حتی 40 دقیقه بدون حرکت و با آرامش کامل مینشیند و به موسیقی گوش میدهد که در نهایت می خوابد.

بالا پایین پریدن (وقتی در بغل ما هست) را به شدت دوست دارد و با این حرکت می خندد.

در بغل همه آرام و راحت است و بی قراری نمیکند.

به رنگ نارنجی توجه خاصی دارد!

بمناسبت سال نو میلادی در یک مهمانی شرکت کرد و به خاطر تواناییهایش مورد تحسین و تعجب همه قرار گرفت.

در مهمانی فوق الذکر در مسابقه bingo یک بسته شکلات برنده شد.

نهایتا اینکه در هفته آخر از 4 ماهگی خارش لثه ها شدید شد و در دومین روز از شروع 5 ماهگی دندان سمت چپی، پیش، پایین، درآمد.

از اولین روزهای 5 ماهگی به مدت کوتاهی میتواند با گرفتن پاهایش بدون کمک بنشیند.

------------------------------------------------------------------------------------

قصه مصور دندان در آوردن کیاراد:

 

از 4 ماهگیم لثه هام همش می خارید و من هر کاری میتونستم میکردم تا خوب

بشن. به مامان و بابام هم گفتم که من دارم دندون در میارم...


 ولی اونا گفتند پسر هنوز خیلی زوده و حرفم رو باور نکردند.

من دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم...

 

تهدیدشون کردم که اگه حرفم رو باور نکنند بعدا که دندونم در اومد میخورمشون...


 

تا اینکه یه دندون گیر جدید بهم دادند که تو خواب هم از خودم جداش نمیکردم...


 

بعد از کلی زحمت بالاخره وقتی چهار ماه و دو روزه بودم دندونم در اومد و مامان وبابا اونقدر ذوق زده شدن که اون روز از من عکس نگرفتن. فقط فیلم گرفتن.

نمیدونم تو این عکس بالایی دندونم رو میبینین یا نه. فعلا خیلی کوچولو هست ولی خیلی تیز هست.!!!!

راستی چون گندم نداریم هنوز آش دندونی درست نکردیم. بعدا که درست کردیم عکس اونم یادگاری میذارم براتون.

ضمنا اگه دندونم بزرگتر شد عکس اونم میذارم خب؟

امیدوارم همه بتونن عکسام رو ببینین. اگه کسی نتونست لطفا آدرس ایمیلتون رو بدین تا براتون پست کنم.

خدا حافظبغلبای بای


 

/ 7 نظر / 12 بازدید
عمه جونی

سلام عسلکم عمه جون من ایندفعه هیچ کدوم از عکسهاتو ندیدم البته مامان گلت زحمتشو میکشن منم قول میدم عکسهای دنیز جان رو براتون بفرستم بای[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

نسرین

همچنان به تغییر لباس من توجه دارد و لباس جدید را دست میکشد و با دقت نگاه میکند. کلی مزه داد خوندن این جمله خیلی دوست داشتنیه براش هزار بار و ان یکاد بخون از طرف من ببوسش من بازم هیچ عکسی رو نمی بینم این توی ایران فقط مشکل منه؟

مامان فراز

همچین دلم میخواد یه ماچ صدادار ازش بگیرم. با این عکسهای به ترتیبش. مثل بچۀ برادرم کیاراد هم زود دندون درارده. یه بوس گندۀ صدادار بگیر ازش از طرف من

خال جان مریم

تبریکات و تحسینات ما را بابت پیشرفت ها و توانایی هایتان بپذیرید شازده پسر اما... تهدید به خوردن؟...گفتیم بزرگتر میشی بهتر می تونیم با هم دو کلمه حرف و گپ بزنیم حالا داری تبدیل به آدم خوار میشی خال جان؟ بابا کوتا بیا...[آیکون پرچم سفید]

شایلی

آی ماشالا به این قند عسل... من که گفتم رکورد شاینا رو شکوندی... شاینا تو 5 ماه و فکر کنم 20 روزگی دندون درآورد البته دقیقش تو وبلاگم هست ولی زودتر از کیاراد غلتید ها[چشمک] ایشالا همه دندوناتو به راحتی دربیاری... میدونی مامانی وقتی بچه ها زود شروع به دندون درآوردن میکنن خیلی اذیت میشن چون هنوز نمیدونن باید چکار کنن... میبینم که پسرمون هنرپیشه هم هست اونهم تو سه ماهگی آفرین گلکم... نوش جونتون اگه دندونی درست کردین[نیشخند] حتما عکسشو بذارین ما که نمیخوریم عکسشو ببینیم که[ماچ] اون عکسی که مامان و بابا رو تهدید کردی خیلی خوردنیه تو اونها رو بخور منهم بعد تورو میخورم خاله خوب؟[بغل]

تارا

سلام گلم چه عکسای قشنگی عزیییییزم دندون مروارید من امید وارم سلامت و خندان باشی گلم[گل]