خبرهای تازه

سلام

تو پست قبلی دیدین عکسی رو که دارم هویج می خورم؟ این روزا مدتی هست که خیلی دوست دارم خیار یا هویج یا سیب بخورم... ولی مامانم تازه فهمیدند که چرا؟ راستش من دارم ۴ تا دندون از فک بالاییم در می آرم. یعنی ٣ تاشون در اومدند و اون یکی هم امروز فردا می آد. با این ۴ تا کلا ١٢ تا دندون دارم...راستش این روزا گاز گرفتن رو هم دوست دارم که البته فقط بازو و شانه مامانم رو گاز می گیرم نه کس دیگه ای!!!

الان من دستم به هر چیزی که برسه میگرمش که بلند بشم بایستم ولی خودم بدون کمک فقط چند ثانیه میتونم بایستم. به نظر شما آیا من تا یک سالگیم که ١ هفته بیشتر نمونده میتونم اولین قدم رو بردارم؟

یک مطلب دیگه هم بگم اونم اینکه از دیروز به جای "ماما" به مامانم "آ ننه نه" میگم، مامانم هم کلی خوشش می آد.!!

دیگه هم اینکه صدای هاپو، مامان جوجه، ببعی و گاو رو هم یاد گرفتم که به ترتیب "هام"، "دق دقا"، "بَ"و "مَ" هست.

یک کلمه خیلی مهم رو هم یاد گرفتم که خیلی کاربرد داره. وقتی چیزی رو میخوام میگم "بدَه" که آخرش رو با صدای بلند میکشم. منظورم هم همون "بده" هست که بقول مامانم از تلویزیون یاد گرفتم چون ترکی نیست.

راستی هیچ میدونین من تا حالا چند بار پارک رفتم و تاب و الاکلنگ و سرسره سوار شدم. از سرسره بیشتر از همه خوشم می آد. دیروز هم بمناسبت تولد بابام من یه تاب هدیه گرفتم!!

  ١ هفته دیگه ١ ساله میشم هوراااااااااااا بعدش دیگه چیزی نیست که مامان بگه این برات خوب نیست و نباید بخوری. مثلا سفیده تخم مرغ که خیلی دوست دارم و یواشکی بعضی وقت ها می خورم، یا مثلا شیر پاستوریزه که مامان می خورن و به من نمیدن!! تازه با بابام میتونیم عسل و خامه هم بخوریم...

فقط کاش میتونستم وقتی ١ ساله شدم خودم راه برم و به توپ ام شوت بزنم، اونوقت خیلی عالی میشد، آخه الان هر کسی دستم رو میگیره که باهم راه بریم و من توپ بازی کنم زود خسته میشه...

بای بای

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
شایلی

ای جون جیگر هویج و سیب خوردنشو... دندونای نو مبارک عزیزم... راستی به ننه جونت هم سلام برسون[چشمک] ما هم خوب یادمونه پارسال یه پسر داشتیم که تو شکم مامانش این روزا جا خشک کرده بود و خیال بیرون اومدن نداشت ببین اگه به موقع میومدی این هفته نه شاید هفته پیش تولدت بود[قلب]... تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم

معصوم جون

سلام کیاجون!چقدر تو عسلی خاله[بغل]آخ دلم می خواد بخورمت از بس جیگری!!!!!!! چقدر خوشحالم که با یه وبلاگ نویس حرفهای آشنا میشم،پسر چشم نخوری یه وقت!زود زود بیا آپ کن باشششششه؟! از طرف من به مامان بابات تبریک بگو چون اونا لیاقت بچه دار شدنو دارن. دوست دارم هوارتااااااااااااااا!

معصوم جون

واااااااااای !یادم رفت تولدتو بهت تبریک بگم پسسسسسسسر!!! پیشاپیش تولدت مبارک[گل] به مامان بابا بگو از طرف من یه عروسک وطنی خوشگل برات بگیرن[نیشخند] من فدات بشم[ماچ]

آراز

تولدت مبارک کیارادا جون دوست کوچولوی ندیده من....

شنتيا

[گل]سلام دوست جون خوبی؟ تولدت مبارک. [قلب]من هم چند ماه دیگه تولدمه.[لبخند] خوش به حالت که دیگه می تونی همه چیز بخوری... من که هنوز باید از دست مامانم حرص بخورم[ناراحت]

لیلا مامان مارتیا

هیییییییییی چرا ما نتونستیم عکسها تو ببینیم حتی با شو پیکچر [گریه] مارتیا هم فقط شوه های منو گاز میگیره چقدر بچه ها شبیه همند احیانا قرار نیست تهران بیای پروین جون؟