کیاراد متفاوت

سلام به همه شما که دوستم دارید و وبلاگم رو میخونید.بغللبخند

در این دو ماه (1 هفته کم) از زندگی من در این دنیای شلوغ و متفاوت خیلی چیزها بوده که من یاد گرفتم و البته بابام میگوید که میلیونها چیز دیگه رو هم باید یاد بگیرم تا تازه بتونم گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون.

از آخرین باری که مامان خانومی درباره فرایند یادگیری من و استعداد های بالقوه ای که در من بالفعل شده اند شاید 2 هفته میگذرد ولی در همین 2 هفته کلی اتفاق جدید افتاده (و همینطور کلی چیز که مامان یادش رفته بود که بنویسد) که بابا امروز میخواد اینجا بنویسد

1- حدود 3 هفته پیش مامان پروین متوجه شد که وقتی من رو در محل خوابم قرار میدهد. من به طور واضحی متوجه اطراف هستم و میتوانم اشاره کنم و دست و پا بزنم و سر و صدا در بیاورم که البته بسته به نظر مامان پروین بخشی از این رفتار بخصوص در اول صبح و بعد از بیداری کاملا هوشیارانه و از سر کنجکاوی است البته باید اضافه کنم که این روزها این کار رو در طول روز و وقتی کسی با من حرف نمیزند مدام تمرین می کنم.

2- مامان پروین میگوید من برای اولین بار در 35 روزگی در خواب با صدای بلند خندیدم (منظورم لبخند نیست چون من این کار رو از 3-4 روزگی انجام میدهم). ولی دقیقا در 51 روزگی در بغل بابا کریم و در جواب قهقه بابا من هم قهقه زدم اون هم با صدای بلند که بابام انگار خیلی هیجان زده شد برای اینکه چنان با صدای بلند مامان را صدا کرد که من ترسیدم.

3- من یک ویژگی دارم که از 2 هفته پیش شروع به نمایش آن کردم  که بابا به اون میگه سیستم اعلان وضعیت اورژانس. مطمئنم که شما هم می خواهید بدونید قضیه چیه!!  من وقتی که دایپرم رو کثیف میکنم معمولا بعد از 1 یا 2 دقیقه با حرکت سریع پاهایم، روانداز و یا پتوم رو از روی بدنم  کنار می اندازم و همزمان با صداهایی که فقط مامانم  متوجه منظورم میشود وضعیت رو اعلام میکنم و اگر تا 3-4 دقیقه به دادم نرسند مجبورم میشوم که با فریاد موضوع رو حل کنم.

 

4- بابا می گوید من یا سیاستمدار میشوم یا سیلیبرتی!! حتما می پرسید چرا؟ علتش ساده است من علاقه ویژه ای به دوربین عکاسی دارم و به محض اینکه متوجه آن می شوم حالا با فلاش یا بدون فلاش فورا صورتم را به طرفش بر میگردونم و با چشمهای گردشده ام نگاهش میکنم. علت اینکه توی اکثر عکسهایم چشمهایم اینقدر گرد است و صاف توی لنز زل میزنم همین تمایل عجیب و غریب است.

 

5- می دونستید به احتمال زیاد من چپ دستم!!!!؟  بله اونجور که شواهد نشان می دهد من توانایی و علاقه به استفاده از دست چپم بیشتر از دست راستم است. من دست چپم رو بیشتر از دست راستم تکان می دهم. گرچه با هر دو دستم میتونم اسباب بازی های کوچکم رو نگه دارم (تعجب نکنید بعدا در مورد این موضوع هم  اطلاع رسانی می کنم) اما به وضوح ترجیح میدهم این کار را با دست چپم انجام بدهم و نهایتا وقتی در بغل بابایی یا مامانی هستم ترجیح می دهم با دست چپم به لباسهایشان چنگ بزنم.

6- من همیشه هم خوش اخلاق نیستم. اینطور که مامان و بابا متفق القول هستند من بچه بسیار آرامی هستم و آنها همیشه بابت اینکه اولین تجربه بچه داریشان با من است راضیند و خدا را شکر میکنند که من بچه بد قلقی نیستم. اما این به آن معنی نیست که من همیشه خنده رو هستم. بعضی مواقع بخصوص اگر از وقت شیرم بگذرد و یا در زمانی که به هر دلیلی سر موقع نخوابم و البته بعضی مواقع که هنوز بابا و مامان دلیلش را نمی دانند من کاری می کنم که بابا بیشتر و مامان کمتر واقعا کلافه میشوند. راستش من گریه نمی کنم ولی با آه و ناله منقطع 1-2 ثانیه ای در فواصل 1 تا 2 دقیقه سعی میکنم که متوجهشان کنم که یک چیزهایی روی غلطک نیست.

خب تا اینجای قضیه رو داشته باشید  و یک نگاهی به عکس های جدید بندازید تا دفعه بعد مامان بیشتر راجع به عادات و کارهای من بنویسد.

 

این اولین و آخرین باری بود که من پستونک خوردم آن هم برای 10 ثانیه!! اینجا میگذارمش برای ثبت در تاریخ

 

بابام به من می گوید بچه ببر!! به نظر شما شبیه نیستم؟راستی اینم بگویم این عکس رو وقتی ساعت 5 صبح بود گرفتیم. مطمئنم خیلی از شما آن موقع خواب بودید نه؟؟!!

 

من که گفتم همیشه خوش اخلاق نیستم!

 

یک بد اخلاقی دیگر

 

و این هم نشان عشق خانواده سه نفری ما که من تو خواب درستش کردم.

خیلی قشنگه نه؟!!

من بغل بابا کریم خوابیدم و عکاس هم که معلومه مامان گلم

 

تا دفعه بعد خداحافظ

/ 19 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه فاطمه

سلام اقا خوشگله الهی عمه فدات برا چی بغض کردی ؟خیلی ماهی به مامانی بگو عکس لبخندهای شیرینت رو هم برامون بذاره خیلی دوست دارم

ساناز

الهی خاله قربونت بره برای اون چپ چپ نگاه کردنت و برای خاله ها کامنت گذاشتنت عسلکم. خاله جون ساعت 5 صبح هم دست از سرت برنم دارند دیگه از بس نمک داری شما.[ماچ][ماچ]

صدیقه

عکسات محشرن کیاراد جون[ماچ] چه اخمی پسر![گل]

مریم

سلام ببرک خاله! ببینم غرشم میکنی؟[نیشخند] اون جوری چپ چپ به کی نگا می کنی خال جان؟ نگاه تهدید آمیز؟؟؟؟ خال جان؟ تو عکس چهارمت انگار بیشتر تحت فشاری تا عصبانی! دلمم سوخت برات اما بیشتر خندم گرفت[نیشخند][ماچ] خال جان میدونستی تو مامور مخصوص حاکم بزرگی که باید از عشق مامان بابا محافظت کنی؟[قلب] عشقولانه تو عشقه مامور!!مواظب اون علامت باش.[ماچ][ماچ][بغل][ماچ][ماچ]

مهدیه

هزار تا بوس برای کیاراد توپولی [ماچ]

لیلی

می گم این ژاپونیها تعجب نمی کنن گل پسر چشم درشت رو می بینن؟ راستی پروین جان دانشمندها می گن انسانها تا 2 سالگی از دست راست و چپشون به یه اندازه استفاده کی کنن. گفتم تا دلتو برای چپ دست شدن پسری صابون نزنی...هنوز خیلی زوده برای قضاوت در مورد فرشته هامون...

دنیز

http://comments.persianblog.ir/images/icon/16.gif http://comments.persianblog.ir/im ageshtthttp://comments.persianblog.ir/images/icon/20.gifp://comments.persianblog.ir/images/icon/20.gif/icon/24.gifhttp://comments.persianblog.ir/imageshttp://comments.persianblog.ir/images/icon/19.gif/icon/20.gif http://comments.persianblog.ir/images/icon/4.gif http://comments.persianblog.ir/images/icon/66.gif http://comments.persianblog.ir/images/icon/21.gif

bahareh mamane amir

salam parرهدث لolam.nazi be in pesare khoshgelet.khoda hefzesh kone topoliro...midooni parvin joon doroste ke hameye ma madara bachehamoono hamishe bahooshtarino behtarin mibinim vali bazi vaghta ye hesayi hastesh ke ye madar door a zhameye hasasiyata be bachahs dare,va man motmaenam ke kiyaradet hatman shakhsiyate bozorgi khahad dasht chon ke har bacheye koochiki in hooshyarihaye kiyarade azizeto nadare.khoda hefzzesh kone hamsihe vase maman parvino baba karim

Shirin

ghorboune pesareh bad akhlagh beram mannnnnnnnnnnnnnnnn...booos